محمد حسينى همدانى نجفى
57
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
و اما وحدت حقيقى همانا وحدت وجودى است كه قاهر بر همه موجودات است زيرا قهر و قدرت اثر وجود است و چنانچه وجود قوى و شديد باشد آثار آن زياد خواهد بود بالاخره وحدت حقيقى عبارت از وحدت مجهول الكنه است كه منبع همه فيوضات و قدرت است . زيرا وحدت بقول اطلاق وجود و هستى است از نظر اينكه غير آن معنى و ماهيت و كثرت و كليت است و استفاده مىشود كه وحدت به معناى هستى و قدرت و تأثير است و بدين مناسبت در آيه الواحد القهار توصيف نموده واحد حقيقى عبارت از وجود حقيقى قائم به ذات است و لا محاله از نظر قدرت حقيقى فيض وجود و هستى بموجودات اهداء مىنمايد . خلاصه لازم ذاتى واحد حقيقى قائم بذات آنست كه وجود و هستى را بموجودات اهداء نمايد و در آيه تعبير به قهار نموده است كه لازم ذاتى واحد حقيقى قائم بدان آنست كه قهر بر همه موجودات دارد و همه قائم به او خواهند بود و قهرى ظاهرتر از ايجاد نخواهد بود . وجود او مخفى و پنهان و غير قابل درك و احاطه است ولى صحنه وجود و هستى نمونه و مسطوره از آثار وجود و قدرت و قهر او مىباشد . و همه كمالات و فضائل اثر و مرتبهاى از وجود است هم چنان كه همه رذائل و نواقص و بديها و قبايح اثر و مرتبهاى از عدم و نيستى است بدين جهت وجود حقيقى قائم بذات جز وجود و كمال اراده فيضان ندارد و هرگز از كبريائى بطلان و قبيح و نيستى بظهور نخواهد رسيد . قوله عليه السلام : و تمجد بالتمجيد : وحدانيت حقيقى را اختصاص بساحت خود داده همچنين مجد و عظمت و اهليت مدح و حمد را از شئون كبريائى خود معرفى نموده است و در اثر گسترش صحنه و تدبير نظام متقن مجد و كبريائى را به خود اختصاص داده است .